فرهنگ مردم چوپانان

از خور تا انارك

از خور تا انارك

تا   انارك  ز  خاك     چوپانان                         

شانزده فرسخ است سخت و گران

 

نيست در راه آب و آبادي                           

وحشت انگيزتر  ز هر وادي

 

نيم  شب  كرد آن  شتربان  بار                         

وان  گه  از خواب خوش  مرا  بيدار

 

خسته    و    ناتوان    و     فرسوده                      

خواب   ناكرده   ،   خواب    آلوده

 

بر    فراز    شتر    سوار    شدم                       

سر باري    كه   داشت   بار  شدم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم شهریور 1389ساعت 3:38  توسط رسول کلانتری  | 

گوشه اي از زندگي نامه يغما جندقي

در سال 1196 ه.ق در خور مركز جندق و بيابانك طفلي ديده به جهان گشود كه نام او را رحيم گذاشتند . رحيم فرزند اول حاج ابراهيم قلي بود. از همان دوران كودكي داراي هوش و استعداد خاصي بود كه كودكان آن منطقه چنان ذكاوتي نداشتند. روزي وي با بچه هاي هم سن و سال خودش مشغول بازي بود كه امير اسماعيل خان عرب عامري – حكمران جندق و بيابانك – با اتباعش نزديك به آن ها رسيد؛ كودكان ،‌همه با ديدن حكمران فرار كردند. ولي يغما ترسي به دل خود راه نداد و در همانجا ايستاد. امير با كمال تعجب پرسيد: نام تو چيست؟ و تو چرا فرار نكردي؟ رحيم جواب داد:

ما مردمك خوريم      از علم و ادب دوريم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 8:8  توسط رسول کلانتری  | 

خشت مالی

صبح و عصر امروز چند نفر از اهالی به جلوداری خانواده مرحومه کربلائی حلیمه سعادت، در این هوای گرم چوپانان بیش از هزار خشت را برای مراسم تدفین اموات درست کردند. جمع کردن اموات در چوپانان زبانزد خاص و عام و مردم منطقه شده است، چرا که همه مراحل آن از -لحظه فوت میت تا تدفین- توسط اهالی و بصورت خودجوش و رایگان و بدون هیچ چشمداشتی صورت میگیرد. بریدن کفن، غسل دادن، خشت مالی، کندن قبر، خاکسپاری و زمین قبرستان خدماتی است که از قدیم و مجانا‏'‏‏'‏ انجام می شود. شاید علت آن این باشد که اصل و بنیان چوپانان بر مبنای کار خیر بنا شده است و اخلاق و منشی که امروزه تا حدودی در اینگونه مراسم میبینیم از مالکین اولیه چوپانان برای ما به ارث رسیده باشد. بهرحال به هر علتی که باشد، سنتی حسنه و نیکو است و بارها و بارها اهالی منطقه را وادار به تحسین و تمجید کرده است. بارها شنیده ایم که شهرها و روستاهای اطراف با مشکلاتی مواجه شده اند، ولی در چوپانان بصورت خودجوش و داوطلبانه، پیر و جوان، در کنار هم، در این امور پیشقدم هستند و از یکدیگر در این کار سبقت میگیرند.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 18:33  توسط ذبیح مرتضوی  | 

گلایه

بغض سنگین صدایم را نمیبینی مگر/ های های گریه هایم را نمیبینی مگر/ بیوفا از آتش عشق تو در تاب و تبم/سوختن در شعله هایم را نمیبینی مگر/گیج و گنگم من در این محنت سرای بیکسی/پرسه بی انتهایم را نمیبینی مگر/آرزوی من وصالت بوده ای مهرو ولی/بار غم بر شانه هایم را نمیبینی مگر/بعد تو دیگر کسی در دیده من جا نشد/غربت این چشمهایم را نمیبینی مگر/حلقه شد بر دیدگانم اشک حسرت بازگرد/در فراقت ضجه هایم را نمیبینی مگر/تا کنم دستان خود را حلقه دور گردنت/انتظار دستهایم را نمیبینی مگر/سوختن در آرزویت شد نصیب من ز عشق/گریه های بیصدایم را نمیبینی مگر//ذ/ شعر از: حاجی کاظمی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 9:24  توسط ذبیح مرتضوی  | 

انتظار

دیده از هجر تو بارانیست پس کی میرسی/در دلم غوغای طوفانیست پس کی میرسی/دور بودن از وصال آن رخ زیبای تو/ باعث سردرگریبانیست پس کی میرسی/بهترینم سخت محتاج تو ام این روزها/دل پر از درد و پریشانیست پس کی میرسی/من ندارم بیش از این تاب فراق روی تو/دل به دام هجر زندانیست پس کی میرسی/ای که گرمابخش قلبم عشق رویت هست و بس/سینه از هجرت زمستانیست پس کی میرسی/ ای بهار هستی من بی تو اندر سینه ام/ فصل پائیزش چه طولانیست پس کی  میرسی/ نازنینم بازگرد ار زنده میخواهی مرا/ طاقتم تا روز فردا نیست پس کی میرسی/ تقدیم به منجی عالم بشریت حضرت مهدی‏(‏عج‏)‏////   شعر از : حاجی کاظمی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 9:3  توسط ذبیح مرتضوی  | 

عاشق ریگ

عاشق ریگ و کویرم
عاشق دشت و بیابون

عاشق خونه خشتی
عاشق بادگیر و ایوون

عاشق دالون و هشتی
عاشق مردم مشتی

عاشق یه مشک مشکی
اویزون به طاق خشتی

عاشق چارق و گالش
زیلو و گلیم و بالش

عاشق نخلک خرما
میون باغچه زیبا

عاشق قنات جاری
میون ده قدیمی

عاشق ده قدیمی
مردم خوب و صمیمی

عاشق نم نم بارون
روی کاهگل توی ناودون

(شعر از: عبدالرحیم کلانتری)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 0:27  توسط سعید مالکی  | 

چوپانان و تخریب معماری دیروز به بهانه تمدن امروز

بسیاری در مورد معماری و ساختار خانه ها و کوچه های چوپانان گفته اند و نوشته اند ولی ارزش دارد که در این زمینه کتابها نوشته شود و ساعتها حرف زده شود و ابعاد گوناگون این یادگار اجدادی نمایان گردد.

هر چه فکر میکنم عمده ترین نقش را در ایجاد چنین فضای یکدست و منظم بنام چوپانان ، همدلی و همبستگی مردمان آن زمان ایفا نموده ، چرا که پر مسلم است این وسعت خانه ها و اماکن چوپانان همزمان و در یک برهه و طبق نقشه ای خاص و از پیش طراحی شده ساخته نشده و مشمول زمان گردیده و تنها نزدیکی دلها و محبتها و یک رنگی ها باعث شده هر کس قصد بنای خانه داشته به همسایگان نگاه کرده و تلاش کرده مشابه آنرا بسازد چون هیچ حس برتری نسبت به خود و دیگران  قائل نمیشدند (البته گاهی تفاوتها بین ارباب و رعیتی را با مساحت خانه ها نشان میدادند که آنهم  قابل تحمل همگان بود ) و این اولین اصل در ساختن خانه بوده و بعد از آن امکانات و نیازها و موقعیت جغرافیایی و آفتاب را در نظر میگرفتند و تغییراتی بنا بر سلیقه ها و تجربه کمبودها ی همسایگان  در داخل خانه ها اعمال میکردند ، همچنین حفظ حریمها و ارزش قائل شدن به حقوق دیگران اجازه نداده سانتیمتری دیوارها جلو یا عقب گذاشته شوند و حتی همین عقیده باعث شده در چوپانان تا مدت مدیدی کوچه بن بست وجود نداشته باشد   چون گذر از کوچه را حق همه میدانستند و محدودیتی ایجاد نمیکردند. پیوستگی خانه ها را بخاطر نبود برق و استفاده از نور مهتاب در شب نشینی ها و فرار از هوای گرم اتاقها در نظر داشتند و همسایه ها از چند خانه آنطرف تر راحت از پشت بامها گذر کرده و با هم مینشستند و این هم نشینی ها حاصل دوستی ها و بی ریایی ها بوده که امروزه کمتر دیده میشود . امروزه دیوار خانه ها را با نرده های آهنین که مشابه آنرا در زندانها میتوان دید محصور میکنند و لبه های پشت بامها را بالا میبرند و زندانی اختصاصی برای خود و خانواده درست میکنند و هر چه این زندان خانگی آژیر خطر و دوربین مدار بسته و نگهبان و سگ بیشتری داشته باشد نشانه اوج فرهنگ شهر نشینی و تمدن صاحب آن به اصطلاح خانه است !!! تازه سلام کردن به همسایه افت شخصیت می آورد و همیشه آن که نمای ساختمانش آجر نما  یا سنگ کاری نشده باید به آنکه نمای ساختمانش ساخته شده و شیشه اش رفلکس است سلام کند و عکس آن یک معضل فرهنگی است و افت کلاس می آورد !! 

بگذریم ... آن روزها ملات  ساختمانی ترکیبی بوده از خاک پاک خدا و عرق جبین و مقداری خون دل حاصل از مشقت ها و چندین قطره اشک  شوق حاصل از صاحب خانه شدن یک همنوع  و نقشه آنها حاصل پاکی چشمانشان و ریسمان کار آنان بند نامریی که با آن دلها را بهم پیوند زده بودند( سر این بند نامریی به قلب همسایگان و بستگان با صدها متر فاصله بدون گره وصل بود) و کارگران بخاطر نداری و فقر و اجبار کار نمیکردند و کارگر کسی نبود بجز اهالی خانه خود و همسایه   اعم از زن و مرد ، از تهیه خشت ها گرفته و حمل گل و خشت با زنبر ها و تشت ، تا پرتاب آن به ارتفاع بادگیر ها و جالب اینکه همکاریها بدون چشم داشت بوده وبا مقداری گندم و جو (آنهم با اصرار صاحب کار) طی میشد و اعتقاد قلبی داشتند  که روزی هم ما خانه خواهیم ساخت و او کمک خواهد کرد ......

 ولی امروزه ... یک گروه مهندسی که با پارتی انتخاب میشوند چندین ماه و گاهی سال فکر میکنند و سلیقه را نسبت به مواجب دریافتی به اجبار یکی می کنند و پس از مدتی طرح احداث یک شهرک را آماده میکنند و تحویل پیمانکاران منتخب میدهند و در یک معامله دو سر سود شریک میشوند ( تو نگو ما هم نمی گم و تو بخور و بگذار ماهم بخوریم )با حقه های واقعا " مهندسی !!زحمت میکشند چشم و دل هزینه میکنند که ببینند " کلفتی نان کجاست و نازکی کار کجا" . در نهایت هم صاحبان ساختمان بعد از اینکه  پیمانکار محترم و گروه مهندسی را دیدند و حق السکوت آنها را سرفیدند ! برای اینکه حداقل به فاصله یک استان متشابهی برای نمای ساختمانشان نباشد شهرها و اینترنت و دنیا را سرچ میکنند !!! تازه برای تجاوز به حریمها و حقوق شهروندان ، چندین برابر پول یا مفت میدهند که استاد کاری خبره با چندین عمله افغان که قبلا در کارهای سنگین تست داده اند اجیر میکنند و شبانه ( دور از چشم ماموران به ظاهر نگهبان حقوق شهروندی که مواجب بگیر شهرداری  هستند) یک طبقه روی ساختمان بی بنیه و اساس خود  میگذارند یا بالکن اضافه میکنند یا خیلی منصف باشند ورودی زیر زمین مسکونی یا تجاری خود را داخل پیاده رو احداث میکنند !!و در نهایت هم با یک ببخشید به قاضی و پرداخت رشوه میلیونی به کارشناس مربوطه و جریمه صد هزار تومانی به شهرداری و یک لبخند رضایت از موفقیت در تسخیر حقوق دیگران ، سر و ته قضیه را هم می آورند ..  بگذریم  ما که مستاجریم و خانه پدرمان دیوارش گلی است !! به ما چه؟

آیا  با این تفکرات تمدنیست  میتوان امید داشت که متشابهی برای چوپانان بوجود آید .؟؟

حال با در نظر گرفتن مشقت های پدران و اجدادمان و هنر آنان در ایجاد چنین فضایی هنری و چشم نواز که با خود خاطراتی تلخ و شیرین را یدک میکشد و چوپانان را در بین روستاهای خاص دنیا قرار داده و انگشت نما کرده  ، آیا میتوان براحتی کوس تمدن زد و تنها به دلیل اینکه ..امروز  مد نیست  و یا خانه ها قدیمی و بی کلاس است و با تکیه بر اندوخته مالی( که آنهم ماحصل زحمات همان پدران بوده) تیشه تخریب در دست گرفت و تن چوپانان را با آن بادگیرهای زیبای سر به فلک کشیده رنجور کرد؟ آیا آنان که چنین تفکراتی دارند  فکر کرده اند که از زخم هر تیشه آنها چقدر عرق جبین و خون دل و اشک پیشینیان سرازیر میشود؟ البته دیدن منظرهای چنین چشم دل می خواهد که متاسفانه در پشت افکار مدنیت و گرد حاصل از شمارش اسکناسهای کثیف، چشم دل بعضی ها کور شده و با چشم دنیایی قصد تغییر در ساختمانها را دارند و به بهانه استراحت خود و اهل بیت شان آنهم حداکثر بیست روز در سال که آنهم بیشتر در بیابانها و تفرجگاههای زیبای چوپانان سپری میشود دست بکار تخریب هویت معماری چوپانان شده اند . 

جالب است تعدادی که مدعی اصالت و تملک چوپانان هم هستند به بهانه ساختن پارکینگ و ایجاد سایه برای سواری های لوکس خود (که چوپانان را در ایام عید به نمایشگاهی مدرن تبدیل کرده است !) زیبایی چوپانان را دستخوش رنگ و لعاب مصالح جدید میکنند .(البته گاهی سایه بهانه است و ترس از ناامنی و اینکه شاید بچه ای در حین بازی خطی بر رخسار اتولشان! بیاندازد و به اندازه رنگهای پریده شده از اتولشان ضرر به وارث بخورد بهانه اصلی است!!).

علی ایحال  آنچه به رشته تحریر آمد همه و همه بخاطر این بود که از مسئولین مربوطه از ریش سفیدان و دهیاری و شورای محترم چوپانان گرفته تا ....  عاجزانه خواهش کنیم قانونی مصوب کنند و نگذارند هویت معماری اجدادی ایرانی ما دستخوش تغییر گردد و تخریبها را ممنوع نموده و اعمال سلیقه ها را به زمینهای واگذاری جدید و بخش چوپانان جدید منتقل نمایند البته آنهم به گونه ای که به نمای  چوپانان لطمه ای وارد نکند ...  ( اجبار سازمانهای بین المللی در کوتاه کردن ارتفاع ساختمان جهان نمای اصفهان را بدلیل حفظ هویت میدان امام بخاطر بیاورید )...  قابل توجه اینکه بافت قدیمی روستا و خانه ها میتواند منبع درآمدی برای ساکنین و مالکین خانه های چوپانان باشد و با ایجاد جذابیت و تبلیغ و معرفی یک مرکز مردمی  آنرا برای لذتی یک یا چند روزه به مسافران کویر و زائران آقا امام رضا( علیه السلام ) و توریستهای چوپانان ندیده اجاره داد و هنر چندین سال پیش خود را به رخ آنها و سپس جهانیان بکشیم .   

دست در دست هم دهیم به مهر             چوپانان خویش را آباد نگه داریم .! 

بامید یاری مسئولین محترم 

(علی نقی جلال -  خرداد ماه ۱۳۸۹)

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم خرداد 1389ساعت 18:45  توسط مدیر سایت  | 

آیین‌های عقد در چوپانان

پس از کسب موافقتهای لازم هنگام خواستگاری و پس از آن خانواده های عروس خانم و آقای داماد روزی را که خوش یمن باشد را از تقویم پیدا کرده و با رضایت عروس و داماد آن را انتخاب کرده. در شب قبل از روز عقد کنان دختران و زنان فامیل برای چیدن سفره عقد دست به کار می شوند.

 موارد لازم در سفره عقد
ابتدا سفره ای پارچه ای زیبا بر زمین می گسترانند به طوری که به طرف خانه خدا باشد به طوری که عروس خانم و آقای داماد به طرف قبله باشند. سپس مواد لازم مانند:

آینه و شمعدان، دانه های روغنی (گردو، بادام، فندق،...)، عسل، آب، شیرینی، نقل و نبات، جانمازی به طرف قبله که در آن قرآن، مهر و تسبیح قرار دارد. نمک (به دلیل اینکه دست عروس خانم با نمک باشد و زندگی آقای داماد را پر نمک کند)، برنج (تا پا قدم عروس خانم با برکت باشد، نان و پنیر و سبزی که به تعداد مهمانها آماده می شود و بعد از عقد به حضار تعارف می کنند، در جوانان با خوردن این نان و پنیر بختشان باز می شود.بعد از چیدن سفره در کنار سفره به جشن و شادی می پردازند.

خطبه عقد:
روز عقد کنان بعد از اینکه مهمانها و عاقد آمدند، خطبه عقد خوانده می شود و با فرستادن عروس خانم برای گل چیدن و گلاب آوردن بلاخره بله را از عروس خانم می گیرند. (شولولولو.... خو بر محمد و آل محمد صلوات) در تمام این مراسم دختران فامیل و خانمان خوشبخت فامیل توری سفید رنگ را بر روی سر عروس خانم و آقای داماد می گیرند و یکی از آنها بر روی طور دو کله قند کوچک را به هم می ساید. این کار با عوض کردن کسانی که دور طور را گرفته اند به ترتیب عوض می شود.

شعرهای موقع عقد:
بعد از رفتن عاقد شعر خواندن بانوان شروع می شود. با یک نخ سفید و سوزن این طور دوخته می شود و خوانده می شود:
می دوزم و می دوزم
مهر و محبت می دوزم
خوشبختی و سفید بختی می دوزم

و اگر سراینده از خانواده داماد باشد به شوخی می‌گوید:

زبون مادر شوهر و خواهر شوهر را می دوزم

و شخصی که قند ها می ساید چنین میخواند:

می سابم و می سابم
خوشبختی را می سابم
شیرینی را برای عروس خانم و آقا داماد می سابم

عسل خوران:
بعد از انجام این مراسم موقع عسل خوردن می شود. ابتدا آقای داماد با انگشت کوچک خود در ظرف عسل زده و عسل را در دهان عروس خانم قرار می دهد و سپس عروس خانم این عمل را انجام می دهد.

هدیه‌های عقد:
حالا نوبت به دادن هدیه به عروس و داماد می رسد. ابتدا مادر داماد یا خود آقای داماد حلقه ای را که قبل از عقد با انتخاب عروس خانم تهیه شده است به دست عروس خانم می کنند.و سپس مادر عروس خانم یا خود عروس خانم حلقه آقای داماد را به دستش می کند و نوبت به هدایای دیگر می شود که فامیل های نزدیک به عروس خانم و آقای داماد می دهند.

بریدن کیک:
بعد از آن نوبت به بریدن کیک می شود که عروس خانم و آقای داماد با هم کیک را بریده و تقسیم می کنند.

 انشا الله به پای همدیگر پیر بشوند

(از وبلاگ امیر افضل)

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 22:46  توسط مدیر سایت  | 

بازی تالنگه

بازی تالنگه از شش خونه به شکل مربع یا مستعطیل و یک آتشخونه به شکل نیم دایره تشکیل می‌شود.

وسائل مورد نیاز:
۱ -  زمین صاف ومسطح
۲ - یک سنگ صاف

تعداد بازیکنان: دو نفر یا بیشتر


روش بازی:
ابتدا به وسیله یک تکه گچ شکل بازی را روی زمین می‌کشیم و سپس به وسیله تر و خشک نفر شروع کننده بازی را مشخص می‌کنیم.

شروع کننده بازی پشت خونه اول می‌ایسته و سنگ را در خونه شماره یک می‌اندازه و یک پای خودش را از زانو خم می کنه و روی یک پایش می‌ایسته و با زدن یک ضربه پا سنگ را به خونه دوم پرتاب می‌کنه، اگر پاش یا سنگ روی خط نره همینطور بازی را ادامه میده تا به خونه چهارم برسه، در خونه چهارم می‌تونه پاشا به زمین بزاره و به بازی ادامه بده و در خونه ششم باید طوری به سنگ ضربه بزنه که از آتشخونه رد بشه. مجدداً پشت خط می‌ایسته و سنگ را در خونه دوم پرتاب و به بازی ادامه میده، اگر در طول بازی سنگ یا پاش روی خط نره و سنگ از خونه خارج نشه بازی تا آخر ادامه پیدا می‌کنه در غیر این صورت نفر بعدی بازی را شروع می‌کنه.

اگر تموم مراحل بازی به درستی انجام شد نوبت به خریدن خونه می‌شه، به این صورت که پشت خط می‌ایسته به طوری که پشتش به خونه‌ها باشد و از روی شونه‌اش سنگ را به عقب به طرف خونه مورد نظرش پرتاب می‌کنه (مثلاً خونه شماره دو) اگر سنگ تو خونه دو افتاد، اون خونه مال خودشه نفر بعدی نمی‌تونه پاشا تو اون خونه بزاره و حتماٌ باید به همون صورت لی لی از روی اون خونه بپره و به بازی ادامه بده (فقط صاحبخونه می‌تونه توی خونه خودش دوتا پاش را روی زمین بذاره).

بازی زمانی به پایان می‌رسه که تموم خونه‌ها توسط بازی کنان خریده شده باشه.

(از محمد جلالپور فرزند خسرو)

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 22:3  توسط مدیر سایت  | 

بازی اَلَّه (الک دولک)

وسائل مورد نیاز:

۱- دوعدد جوب (یك چوب كوچك به اندازه بیست الی چهل سانتیمتر و یك چوب بزرگ به اندازه ۶۰ الی ۱۰۰ سانتیمتر)

۲- دو عد د آجر یا سنگ

تعداد بازیكنان:  دودسته مساوی ( ۵ نفر یا بیشتر)

قوانین بازی:

۱- اگر موقع زدن  جوب بزرگ به جوب كوچك برخورد نكند فرد بازنده می شود

۲- اگر طرف مقابل چوب كوچك را كه در هوا می باشد تاقبل از برخورد به زمین بگیرد ، تیم باخته وجای آنها عوض می شود وتمام امتیاز تیم صفر می شود.

۳- اگر فاصله چوب كوچك تا سنگ كمتر از اندازه چوب بزرگ باشد فرد بازیكن بازنده می باشد.

۴- هنگامی كه چوب كوچك روی زمین قرار داردو فرد بازیكن باچوب بزرگ روی آن می زند تا به هوا پرتاب شود اگر چوب به زمین برخورد كند فرد بازیكن بازنده می شود( گندیدن )

۵- امتیاز بازی توافقی می باشد مثلا" ۵۰۰ یا عددی دیگر.

۶- هر تیمی كه امتیاز بگیرد  از تعداد امتیاز تیم حریف كم می شود .

 

نحوه بازی:

ابتدا با تر وخشك كردن تیم شروع كننده را مشخص می كنند.

تیم شروع كننده پشت سنگ می ایستد وتیم دیگر در زمین بازی پخش می شوند.

ابتدا دوسنگ را با فاصله كنار هم قرار می دهند وچوب كوچك را روی دو سنگ می گذارند و اولین بازیكن با چوب بزرگ ،چوب كوچك را به هوا پرتاب وزیر آن می زند . اگر افراد تیم حریف چوب را در هوا گرفتند تیم بازنده وجای آنها عوض می شود ولی اگر چوب روی زمین افتاد یكی از افراد تیم مقابل چوب را برداشته واز همان جا چوب را به طرف سنگ پرتاب می كند اگر به چوب بزرگ بخورد یا فاصله آن كمتر از چوب بزرگ باشد فرد بازیكن بازنده وجایش عوض می شود در غیر این صورت بازیكن مجاز است سه ضربه به چوب كوچك بزند بدون آنكه چوبش به زمین برخورد كندتا فاصله چوب كوچك را باسنگها زیاد كند سپس با چوب بزرگ فاصله بین چوب كوچك وسنگها را اندازه می گیرند وبه عنوان امتیاز حساب می كنند.

بازی به همین صورت ادامه پیدا می كند تا هر تیمی كه امتیاز آن به حد نصاب برسد برنده می شود .

جریمه تیم بازنده :

تیم بازنده باید به تیم برنده سواری بدهد به این صورت كه هر فرد بازنده یك نفر از تیم برنده را روی پشت خود سوار كرده ومسافتی را طی می‌كند.

یا اینكه چوب را پرتاب می كنند وفرد بازنده باید یك نفس حرفی (مثلا" زوووو) را بگوید و بدود و چوب را بیاورد اگر در بین راه حرفش راقطع كند تنبیه می شود.


ذبیح:
جریمه بازی أله را بش میگن "تیلی دادن" و بازنده باید برنده را تا جایی که چوب کوچک"چوب پله" پرتاب شده سواری بده و یک نفس بگه: "تیلی تیلی تیلی تیلی ....."


(از: محمد جلالپور)
+ نوشته شده در  شنبه هشتم خرداد 1389ساعت 20:49  توسط سعید مالکی  | 

مطالب قدیمی‌تر